اتاق عمل 892 زابل واقع در زهک
 
اتاق عمل 892 زابل واقع در زهک
چهار شنبه 13 ارديبهشت 1398, :: 18:7 ::  نويسنده : محمد طالب روحی       

 دیر آمدی باران..

من درجایی..

درحجم نبودن کسی خشکیدم...


واي، باران؛ باران؛
شيشه پنجره را باران شست.از دل من اما،چه کسي نقش تو را خواهد شست؟

من شکو فائي گلهاي اميدم را در روءياهامي بينم،و ندائي که به من مي گويد:
"گر چه شب تاريک است،دل قوي دار،سحر نزديک است

از گريبان تو صبح صادق، مي گشايد پر و بال.تو گل سرخ مني، تو گل ياسمني
تو مثل چشمه نوشين کوهسارانيتو مثل قطره باران نو بهاراني،تو روح باراني
تو چنان شبنم پاک سحري؟ نه، از آن پاکتري.

تو بهاري؟ نه،-بهاران از توست.از تو مي گيردوام، هر بهار اينهمه زيبايي را.
گل به گل،سنگ به سنگه اين دشت.يادگاران تواند.
رفته اي اينک و هر سبزه و سنگ.در تمام در و دشت سوکواران تواند.
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد.رفته اي اينک،اما آيا باز بر مي گردي؟
چه تمناي محالي دارد خنده ام مي گيرد!در ميان من و تو فاصله ها ست.
گاه مي انديشم،مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري!
تو توانائي بخشش داري.دستهاي تو توانائي آن را دارد؛-که مرا، زندگاني بخشد.
وتو چون مصرع شعري زيبا،سطر برجسته اي از زندگي من هستي.
من در آئينه رخ خود ديدم، و به تو حق دادم.آه مي بينم،مي بينم
تو به اندازه تنهائي من خوشبختي.من به اندازه زيبائي تو غمگينم
آرزومي کردم،که تو خواننده شعرم باشي.-راستي شعر مرا مي خواني؟-نه،دريغا،هرگز،
باورم نيست که خواننده شعرم باشي.- کاشکي شعر مرا مي خواندي!-
وقتي تو نيستي، خورشيد تابناک،شايد دگر درخشش خود را،

و کهکشان پير گردش خود را.از ياد مي برد. و هر گياه،
از رويش نباتي خود، بيگانه مي شود.افسوس...
آيا چه کسي تو را،از مهربان شدن با من، مايوس مي کند؟
اي مهربان من،من دوست دارمت؛چون سبزه هاي دشتچون برگ سبز رنگ درختان نارون.
اي قامت بلند مقدس،تنديس جاودان،اي مرمرسپيد،
اي قامت بلند اي از درخت افرا.گردنفرازتر.از سرو سربلند بسي پاکبازتر
اي آفتاب تابان.از نور آفتاب بسي دلنوازتر
اي پاک تراز برفهاي قله الوند،تو ،با نوشخند مهر،با واژه محبت،
فرسوده جان محتضرم را ز بند درد.آزاد مي کني.
وبا نوازشت،اين خشکزار خاطره ام را،آباد مي کني.
اي مرمر بلند سپيد،اي پاکي مجرد پنهان
مهر سکوت را ،زين سنگواره لب سرد ساکتت-بردار
اي آفريده من،با واژه هاي نابدر معبد خيالي خود ساختم تو را.
اما،اي آفريده من!
-نه، اي خود تو آفريده مرا،
-اينک،با من چه مي کني؟؟؟؟؟؟!!!!!!
اي بلند اندام،سياه جامه به تن،دلبر دلير، آن شيربيا که ديده من
به جستجوي تو گر از دري شده نوميد.گمان مدار که هرگز -دري دگر زده است
در انتظار اميدم،در انتطار اميد.طلوع پاک فلق را،چه وقت آيا من
به چشم- غوطه ورم در سرشک-خواهم ديد؟؟؟!!!
تو اي گريخته از من! حصار خلوت تنهايي مرا بشکن
به من بتاب،که سنگ سرد دره ام.که کوچکم،که ذره ام
مرا ز شرم مهر خويش آب کن.مرا به خويش جذب کن،مرا هم آفتاب کن.
دوباره با تو نشستن - دوباره آزادي؟
مگر به خواب ببينم،- شبي بدين شادي
اگر تو باز نگردي،به طفل ساده خواهرکه نام خوب تو را
زنام مادر خود بيشتر صدا زده است
چگونه با چه زباني به او توانم گفت:"که بر نمي گردي؟؟؟"
ونام خوب تو در ذهن کودک معصوم.تصوري ست هميشه،
هميشه بي تصوير،هميشه بي تعبير...
دوباره با من باش! پناه خاطره ام
اي دو چشم،روشن باش!
من ندانم که کيم ،من فقط مي دانم.که تويي،شاه بيت غزل زندگيم...

زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

برای چشمان شما رحم و شفقت

برای دستان شما بخشش

برای قلب شما عشق

و برای زندگی شما دوستی هاست...


 



چهار شنبه 13 ارديبهشت 1398, :: 18:6 ::  نويسنده : غفران فرید       

شبی سرد و نامفهوم ؛ در تنگنای تحریف شده انسانیت؛

 در میان آدمکان شهر بی رنگی، کودکی تهی از کودکی؛

 قاصد دروغین فردا را در دست داشت این فالگیر عصر فریب و نیرنگی کوچک بود و می­لرزید. ناگزیر و حیران از تعریف جایگاهش.

فال میگرفت...

                           فــــــــــــــــال من، فـــــــــــــال تو، فـــــــــــــــــــال ما... 

 لبخند کودکان شهر، دست در دست پدر،

چون دشنه ای میماند بر دیدگان تار و تاریک کوچک مرد شب سرما

دستانش دستان پدر را طلب می­کرد تا که بنشاند بر دردهای نهفته انگشتان دست را...

 خاطرم پر شد از آن چهره، کودک فالگیر صورتش از سرمای ناجوانمردانه زمستان کبود بود، ،گوئی به خورشید لابه میکرد تا که دادش بستاند از نامردیه این شب سیاه..

 ننگ باد بر ظالمان...

ننگ باد بر رقص بی نشان ثانیه ها؛

و آن هنگام است که مینویسد زندگی برای چه؟ و زندگی از ورای چه؟

و آن هنگام است که مینویسد دردهای من گرچه مثل درد های مردم زمانه نیست...درد مردم زمانه است.

 میلرزید و با لبان لرزان حسرت را فریاد میزد در عین سکوت: فالتان را بگیرم... فالتان را بگیرم...

آدمکان شهر بی رنگی خنده بر لب.. . از پس شیشه های مه گرفته ترحم وار نظاره اش میکردند...

 از پس صورتی کبود تاب و توانی نمانده بود نای راه رفتن نداشت... خسته و ملول آرام نشست و گریست...

 خدا را دعوت کرد به میهمانی سکوت و آوارگی .تا که تنها و تنها از او پرسد حکمت حضورش

در میان رنگ و بی رنگی را... 

از پس سرمای آن شب به خواب رفت...

صبح دم آن هنگام که بر گرمای مأوامان از سرمای بیرون می­لرزیم کودک فالگیر شهر بی رنگی پررنگ بود؛

سرما در بدن، صورتش کبود، لبانش خشک، دگر دم بر نمیآورد..

آرام بود از صدای فالگیر .آن شهر نا آرام ...

آری او با هفت سالی توقف در ایستگاه زندگی میهمان آوارگی بود و بس..

دنیامان را بدرود گفت و گوشه ای تنگ آرام به خواب رفت تا که بنویسد ایستگاه آخر هم سرد بود...

 



چهار شنبه 13 ارديبهشت 1398, :: 18:4 ::  نويسنده : حسین دهواری       
چهار شنبه 13 ارديبهشت 1398, :: 17:55 ::  نويسنده : غفران فرید       

دانی که خداچراتو راداده دودست
من معتقدم که اندر آن سری هست
یک دست به کار خویشتن پردازی
بادست دگرزبی کسان گیری دست



چهار شنبه 13 ارديبهشت 1398, :: 17:47 ::  نويسنده : سمیه شیبانی       

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو …از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه !



چهار شنبه 13 ارديبهشت 1398, :: 17:45 ::  نويسنده : سمیه شیبانی       

اسم عنوان روخودتون انتخاب کنید
به نظرتون چی باشه؟؟؟؟؟؟؟

عکس در ادامه مطلب...



ادامه مطلب ...


پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391, :: 12:14 ::  نويسنده : غفران فرید       

ويتامين E به تاخير بيماريهاي قلبي کمک مي‌کند.  فرم‌هاي مختلف آن مورد استفاده توان و قدرت بدن قرار مي‌گيرد و يک آنتي اکسيدان قوي بيولوژيکي محسوب مي‌شود. اين ويتامين نقش اساسي در ايمني بدن دارد. منابع غذايي رايج ويتامين E شامل روغن‌هاي گياهي ، سبزيجات برگي سبز، حبوبات يا غلات، آجيل‌ها، فندق، اسفناج، گل کلم، سبوس (غلات، لوبيا، باقلا) کيوي و انبه هستند. شخصي که به علت ناتواني در ترشح صفرا يا به علت بي‌نظمي در متابوليسم چربي‌ها قادربه جذب چربي نباشد درخطر کمبود ويتامين E قرار مي‌گيرد . نوزادان کم وزن و نارس نيزدر خطر کمبود اين ويتامين هستند



پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391, :: 12:14 ::  نويسنده : غفران فرید       

برای جوان‌ کردن پوست و پیشگیری از پیر شدن آن چه راه‌هایی وجود دارد؟

تنها مواد شناخته‌شده ضد پیری پوست، ضد آفتاب‌ها هستند. بهترین کاری که شما می‌توانید انجام دهید، دوری از آفتاب است.

کلاژن، الاستین، لیپوزوم و… که در کرم‌ها وجود دارند، جذب پوست نمی‌شوند و فقط اثر مرطوب‌کنندگی کرم را افزایش می‌دهند. شاید شما هم در تبلیغات مختلف با تزریق کلاژن آشنا شده باشید.

تزریق کلاژن می‌تواند خطوط چهره مانند خط اخم و خط لبخند و یا خطوط ناشی از پیری را از روی پوست شما برطرف کند ولی پس از مدتی جذب می‌شود و تزریق مجدد، اغلب دو تا شش سال بعد باید انجام شود. با استفاده از پیلینگ می‌توان تا حدودی پوست را جوان‌تر و صاف‌تر و شاداب‌تر کرد.



پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391, :: 12:14 ::  نويسنده : غفران فرید       

هنگام عصبانیت خشم خودت روفرو ببر.
اگه نتونستی کسی روباحرفات آروم کنی با سکوتت این کارروانجام بده.کسی که قانع نمی شه نمی خواد باور کنه ولجبازی می کنه پس در مقابلش سکوت کن.
همه لایق احترامند حتی کسی که بهت احترام نمی ذاره.همه زیبایی را دوست داریم بنابراین به سمتش گام برداروتلاش کن.



پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391, :: 12:14 ::  نويسنده : غفران فرید       

ز زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم         
2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم                         
3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم  
4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم               



من دوست دارم بهش بگم کل زندگی در 4 جمله...



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 16 صفحه بعد

 
درباره وبلاگ

به وب اتاق عمل 892 زابل خوش آمدید
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان اتاق عمل 892 زابل واقع در زهک و آدرس otaghamalzahak.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







Alternative content


دانلود آهنگ وب کلیک کنید

user:
pass:
»